محمود كتبى

155

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

گر نهد بر سر سپهر قدم * پايهء خويش بىخطر داند هرچه از عقل كل نهفته بماند * شكر ايزد كه سر به سر داند پنجه در پنجهء قضا فكند * برنپيچد ، خود اين قدر داند چون ببخشد دو عالم از سر شوق * حاصل هردو مختصر داند كى فرود آورد به دنيا سر * آن‌كه احوال خشك و تر داند به سفالى كجا شود مغرور * هركه او قيمت گهر داند